نامهٔ عالم ربّانی و متألّه قرآنی، حضرت شیخ مجتبی قزوینی خراسانی

[مجله حوزه، شمارهٔ ۵، تابستان ۱۳۶۳]
در راستای درج دستورالعملهای آموزنده و مفید از عرفا و فلاسفهٔ بزرگ اسلامی، دستورالعمل ارزشمند دیگری از فرزانهای گرانقدر و متألّهی قرآنی، در این شماره درج میگردد، امید آن است که اندیشمندان وارسته ما را در این راه یاری کنند.
شیخ مجتبی قزوینی خراسانی، فرزند حجت الاسلام شیخ احمدی تنکابی قزوینی، در سال ۱۳۱۸ه.ق در قزوین، در خاندانی اهل علم و تقوا از مادر بزاد. پس از تحصیلات مقدّماتی، در همان شهر به سال ۱۳۳۰ه.ق به همراه پدر به عراق رفت و ۷ سال در نجف اشرف بماند و از محضر عالمان و فقیهان بزرگ آن سامانِ مقدّس کسب فیض کرد. وی به سال ۱۳۳۷ه.ق از عتبات به ایران بازگشت و ۲ سال در زادگاه خویش زیست و در این مرحله از عمر خود بود که به مربّی بزرگ، دانای حقایق و اسرار، و عالم به معارف حَقّهٔ قرآنی، و واجد متعبّد به آن معارف، مرحوم سیّد موسی زرآبادی قزوینی (در گذشته ۱۳۵۳ ه.ق) که از نزدیکان وی نیز بود رسید و با تعالیم او، پا به دایرهٔ عوالم انسانیت و شناخت این عوالم گذاشت و در راه کسب «علم باطن» افتاد و بسیاری از «علوم محتجبه» را نیز از وی بیاموخت و به ریاضات و مجاهدات شرعی بپرداخت و به سیر «عوالم الهی» روی آورد و همین استاد بود که وی را از همان اوان – به سستی مبانی معارف غیرقرآنی واقف ساخت.
شیخ، سپس به قم آمد و ۲ سال نیز در این شهرِ علم عمر گذرانید و از جمله از محضر درس مؤسّس حوزه علمیهٔ قم، مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی (درگذشته ۱۳۵۵ ه.ق) استفاده کرد. وی از آن پس، یعنی به سال ۱۳۴۱ ه.ق رخت به خراسان کشید و در آستان علم و حقیقت و آستانهٔ فیض و ولایت مشهد مقدّس ماندگار گشت و در این آستان پاک و افق تابناک، به محضر عالمان و دانایان بزرگی که در آن روزگار در آن سامان بودند و فیض میرساندند بپیوست و از افادات آنان بهرهها گرفت؛ کسانی چون: آقا بزرگ حکیم (میرزا عسکری) شهیدی : م ۱۳۵۵ ه.ق، حاج میرزا محمد آقازاده خراسانی : م ۱۳۵۶ ه.ق، آمیرزا مهدی غروی اصفهانی: م ۱۳۶۵ ه.ق، حاج آقا حسین طباطبائی قمی : م ۱۳۶۶، و…
شیخ بزرگ حدود ۴۰ سال در مرکز علم مشهد به تدریس و تربیت طلّاب اشتغال ورزید. و دهها و دهها تن عالم و فاضل و مدرّس و واعظ و مؤلّف و محقّق را در سایهٔ مهرآیین تربیت خویش بپرورانده و در خلال گفتن درسهای گوناگون در فقه واصول و فلسفه و اخلاق اسلامی و معارف قرآنی به صورتی پدروار و با رفتاری مهربار به حال و احوال طلّاب میرسید و با آنان با تواضع و افتادگی بسیار سلوک میکرد. او گاه از نیازهای خود چشم میپوشید و آنچه را میتوانست به طلبهای تنگدست میرسانید. و شیخ که خود نمونهای مجسّم از تقوی و نفْسکُشی و اعراض از مال و مَنال و جاه و مقام و شهرت و نعمت دنیا بود، برای هر طلبهٔ محصّلی و هر پویای اسوهجویی مایهٔ تسلّایی بود گرانقدر و تأثیرگذار. وی در برخورد با طلّاب شخصیت آنان را همواره رعایت میکرد و بویژه به سادات احترامی ویژه میگذاشت.
شیخ در تکالیف سیاسی و اجتماعی در موقع لازم اقدام میکرد و توغل و فرو بودن او در عوالم روحی و تعقل مستمر و تفکر پیوسته و اذکار و مجاهدات و مشاهدات، وی را از حضور اجتماعی و اقدام تکلیفی باز نمیداشت و تا جایی که میدید و تشخیص میداد که کار برای خداست و برای دین خدا و امکان انجام وظیفه هست کناره نمیگرفت و از مشوب گشتن کارها و اقدامها – حتی اقدامهای کوچک – به اغراض دنیوی و امیال نفسی و اهداف غیرخدایی چنان میگریخت و برافروخته میگشت و دلسرد میشد که چهبسا به وصف نتوان آورد.
شیخ، به امور مسلمانان و مسائل اجتماعی مسلمین توجّه بسیار داشت و از نابسامانیها از صمیم دل رنج میبرد و شِکوه میکرد. استعمار و استبداد را میشناخت و به مبارزات سیاسی واجتماعی و لزوم آنها اهمیت بسیار میداد و عالمان شجاع و اقدامگر را میستود و به نامتعهّدان و آهستهرُوان ارادتی نمیورزید.
شیخ همچنین از لحاظ اخلاقی جامعه و فروافتادن سنّتهای مسلمانی و مردن ارزشهای تربیتی و اخلاقی در اجتماع متأثّر بود و غم میخورد. و بویژه از کم دیده شدن «تقوای لازم» و «تعهّد ملزم» در اقشار مختلف روحانیت دلی خونین داشت و از استاد خود، میرزای اصفهانی، نیز نقل میکرد که آن بزرگ نیز از این بابت دلی خونین داشته است و غمی گران میخورده است. آری، چون شیخ مجتبی، مجسّمهٔ تقوایی، بهیقین بیتقواییها را بر نمیتابید و چون او آستین بر سر دنیاافشاندهای، دنیاطلبیها را تحمل نمیکرد و چون او نفسپرستیها را روا نمیداشت.
بگذریم که در این گفتار که به عنوان مقدمه برای درج دستورالعملی از او در این مجله به قلم میآید، جای گفتوگوی بسیاری در اینباره نیست. همچنین ذکر مقامات باطنی و کرامات او که در نزد خواص آشنایان وی معروف است و مراتب مشاهدات و اتّصلات و تجلّیات گوناگون نفس ملکوتی و صاحب تصرّف او را باید برای مجالی دیگر گذاشت.
و امّا این نامه که در این شماره در مجموعهٔ «دستورالعملها» درج میگردد، نوشتهای کوتاه و اختصاری است که حضرت شیخ، رضوان الله علیه، در پاسخ درخواست طالبْعلمی جوان نوشته است، ازاین رو در عین اشتمال بر مسائل عمده، بسیار ساده نوشته است و در آن به بیان فروع تمرینی و تفصیل عملی پرداخته نگشته است. با این وصف مسائلی که سازنده و انسانپرور تواند بود، در آن آمده است. این است که میتواند برای طالب متذکّر و متأمّل و پویندهٔ راه و طالب و جویندهٔ آیین تهذیب، راهنما و راهبر باشد.
چون ممکن است که طالب مبتدی چنان تصوّر کند که با توان و قوّهٔ خویش در این راه گام خواهد نهاد و پیش خواهد رفت، شروع نامه پس از «بسم الله» با کلمهٔ توحید افعالی «لاحول و لا قوة …» است، تا طالب را از همان آغاز متوجّه سازد که کار باید به حول و قوهٔ الهی و توانی نیست جز از خدا و به دست خدا، پس «راهرو گر صد هنر دارد توکّل بایدش». سپس خطاب توسّلی به مقام ولایت کلیّه مهدویّه ادا شده است: «یا ابا صالح المهدی ادرکنی»، تا آغاز راز بزرگ توجه و استفاضه از درگاه ربوبی و نیل به فیوضات ربّانی که وساطت مقام ولایت (و درخواست این وساطت و توسّل به آن مقام برای این منظور و در این راه ) است، گوشزد طالب شده باشد.
مسألهٔ دیگری که برای طالب مبتدی، در راه توجّه و طلب و تصفیه پیش میآید و بسیار زیانآور است، مسأله واجبالدّفع یأس و نومیدی است. شیخ پس از اظهاراتی متواضعانه (که آنها نیز به عنوان مقدمهٔ ورود به تذکرات ضدّ یأس و ضدّ نومیدی ادا شده است) به لزوم درمان این درد اشاره میکند و با ذکر اسماء و صفات رَجائیه، طالب را به استخلاص نفس از گرداب هلاکتآور یأس و نومیدی و رهانیدن دل از وسوسههای خطرناک و بازدارندهٔ شیطانی در این باره متذکّر میسازد و رجاء را نیز به صورت رجاء توحیدی محض و بریدن امید از هر کس و هر چیز مطرح میکند و آنرا «باعث نجات» میشمارد. و در ضمن یادآور میشود که «رجاء» امری فطری است، تا طالب خودبهخود بتواند این منزل را طی کند و با مراجعه به دل خویش و تأمل در الطاف الهی و تجلّیات رحمانی و رحیمی به مرتبهٔ «رجاء» برسد و از یأس و نومیدی – که موجب قُعود و ترک سیْر است و نهایت آرزوی شیطان است ـ برهد:
«به خویشتن بازگرد و در خویشتن فطری خویش بیندیش و پناه اصلی خود را بیاب و رو به سوی او کن و از او در او گریز و از دره سیاه و سرد مهیب یأس و نومیدی به قلّه روشن و آفتابزار «رجاء» و امید برآی.»
شیخ، آنگاه برای استوارسازی اصل «رجاء» در جان طالب، ورقی از زبور توحید و معرفت را در برابر او میگشاید و جملاتی از «مناجاة الرّاجین» (رازدلگویی امیدواران) از حضرت امام علی بن الحسین، زین العابدین (ع) – نیایشگر بزرگ زیبایی و ابدیت – میآورد، تا جوینده را به سرچشمهٔ دیگری از سرچشمههای نیروگیری و توانجویی برای سیر در این راه راهبری کرده باشد. سپس به اختصار، ۱۰ اصل مهم را بیان میکند و در آغاز بیان این ۱۰ اصل یادآور میشود که ریشهٔ ایجاد رجاء و امیدواری در دل ۲ اصل اوّل از این اصول است.
اینک آن ۱۰ اصل:
۱. معرفت خداوند به پرودگاری و به آفریدگاری و بینیازی و فیضرسانی و بخشندگی.
۲. معرفت خود به آفریدگی و نیازمندی و ناتوانی و افتادگی.
۳. کاملسازی رجاء و بهدست آوردن رجاء کامل و «باعث نجات» دانستن آن.
۴. توسّل و واسطهجویی (ابتغاء وسیله) و چنگ زدن در دامان مقام مقرّب و ولایت (توسّل عام).
۵. عمل به دستورهای صاحبان ولایت و تعبّد به آنها و رفتارکردن بر طبق آنها.
۶. نشان دادن راه انحصاری وصول (وساطت و عنایت صاحبان ولایت).
۷. توسّل و توجّه به حضرت ولی عصر (ع) در عصر غیبت (توسّل خاص).
۸. تداوم و استمرار در توسّل به ولیّ زمان و یاد کردن او لیلاً و نهاراً.
۹. ایمان به اینکه ولیّ زمان، واسطهٔ همهٔ فیوضات کلّی و جزئی و کلید همهٔ برکتها و نعمتها و فیضها و عنایتها و وصولها و قربهاست.
۱۰. و ایمان جدّی و متوجّهانه و متذکّرانه به اینکه اوست «وجه الله» که «الیه یتوجّه الاولیاء) و اوست «السبب المتّصل بین الارض والسماء».
شیخ معلّم – رحمة الله علیه – پس از ساختن روح طالب با این هندسه و معماری (که از مبارزه با یأس و ایجاد امید و رجاء به رحمت و فیض پروردگار رحمان فیاض و عفو پرودگار غفور غفّار میآغازد و با یاد کرد ۱۰ اصل، به مرتبهٔ اوجگیری شور طلب و واسطهجویی برای استفاضه و قرب و توسّل به ذیل عنایات واسطهٔ فیض و تذکّر لیلی و نهاری او میرسد) که در حقیقت شامل نقشهای جامع از همهٔ ابعاد «توحید استکمالی» است و همین بخش، بخش عمده «جهتدهی» این نامهٔ اختصاری است به ذکر برنامهٔ عملی میپردازد، یعنی پس از ایجاد زمینه عمل و شوق طلب و نشان دادن راه آن، به یادکرد مقامات عملی میگراید و بهاختصار این دو عمل کلیدی و مهم را یاد میکند:
- تفکّر و تأمّل (فکر و خلوت).
- محاسبه.
و محاسبه را در ۴ مقوله لازم میشمارد:
- افعال جسمی.
- احوال جسمی.
- افعال روحی.
- احوال روحی
نکته بسیار جالب در این قسمت از نامه این است که «محاسبه» را در اعمال و افعال روحی و جسمی، هر دو لازم میشمارد. ممکن است بسیاری به اهمیت مراقبهٔ اعمال و رفتار جسمی و تنی در کار طلب و تهذیب و استکمال توجّهی که باید نداشته باشند و از آن غفلت کنند. بااینکه در این راه باید بهتدریج بر اعمال بدن و حرکات و سکنات جسم و اعضای جسم نیز مراقبت کرد، حتی نسبت به چگونگی نشستن و برخاستن هم در خلوت و هم در جلوت. و کسانی که از معاشران شیخ بودند دیدهاند که وی سالهای سال در اغلب اوقات به یک منوال مینشست، دو زانو، متواضع و در حال تعقّل و توجّه و تأمّل (و اشتغال به اذکار خفیّ و توجّهات لُبّی و سِرّی) چنانکه گویی همواره در حضور بزرگی مراقبت احوال و حرکات نشسته است…
اللهم وفقنا لما وفقت له المخلصین من عبادک والمخلصین بجاه وجهک و ولیک و علمک المصبوب و رحمتک الواسعه و فیضک الدائم و غوثک الشامل المهدی صلواتک علیه و علی آبائه الطاهرین .
[متن نامه]
بسم الله الرحمن الرحیم
لاحول ولاقوّة الّا بالله العلی العظیم. صلّی الله علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی
نور چشم عزیزم ـ ادام الله تأییداته – تقاضای یادداشت نصیحت[۱] از کسی کردی که خود در گرداب دنیا و شهوات و سرکشی نفس امّاره فرو مانده و بیچاره است و امیدی غیر از رحمت و رأفت ذات عالم قادر حی قیوم رحیم کریم غفّار ندارد، خاب من کان رجائه سواک. و این امید و رجاء به خداوند مهربان دانای توانا، فطری بشر و دستور قرآن مجید و پیغمبر و ائمه دین – صلی الله علیهم اجمعین ـ است .
سیّد ساجدین و زین العابدین، علی بن الحسین – صلوات الله علیهما – میفرماید:
«… من الذی نزل بک ملتمسا قراک فما قریته؟ و من الذی اناخ ببابک مرتجیا نداک فمااولیته؟ ایحسن ارجع عن بابک بالخیبة مصروفا و لست اعرف سواک مولی بالاحسان موصوفا؟ کیف ارجو غیرک و الخیر کله بیدک؟ کیف اُؤَمِّل سواک و الخلق و الامر لک»
تا آخر دعای شریف.[۲]
و به این مضامین از ائمه – علیهم السّلام – در ادعیه و روایت زیاد وارد شده باید امیدوار باشیم[۳] و یأس از پروردگار، از گناهان کبیره به شمار رفته[۴]. لکن اساس و ریشهٔ امیدواری دو امر مهم است:
اوّل: معرفت پروردگار متعال به ربوبیّت و اوصاف کمال و جمال، چنانکه ذات مقدّس به توسّط قرآن مجید و پیغمبراکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – و ائمهٔ هدی – علیهم السلام – بیان فرموده، نه چنانکه علماء بشر به آراء و عقول ناقص خود مشی کردند.
دوم: شناسایی خود به عبودیت و فقر و عجز و احتیاط و بیچارگی و ناتوانی و قصور و تقصیر تمام کمال رجاء – که باعث نجات باشد – توسّل و تشبُّث و ولایت اهل بیت عصمت – علیهم السلام – و عمل به دستورات و فرامین آن وجودات مقدّس.
و شکّی نیست که هر مقام و کمالی را خواسته باشیم باید متوجّه و متوسّل به مقام ولایت ائمّه – علیهم السلام – باشیم:
«من اراد الله بدء بکم و من وحّده قبل عنکم و من قصده توجّه بکم»
سیّما در زمان غیبت باید متوسّل به ذیل عنایات ولیّ عصر – عجل لله فرجه و سلام الله علیه و روحی فداه – باشیم و وجود مبارکاش را لیلاً و نهاراً متذکّر و فراموش و غفلت نکنیم. و بدانیم که از جانب ذات اقدس ربوبی – جلّت آلاؤه – ولیّ امر و «واسطه» بین «خالق» و «خلق» است و «فیوضات» به برکت «وجود مبارکاش» به ما میرسد و آنچه بخواهیم باید به برکت آن حضرت بخواهیم .
و در خاتمه عرض می کنم: «از تفکر» و «تأمّل» و «محاسبه» در افعال و احوال «جسمی» و «روحی» غفلت نکنید که باعث تنبّه و تذکّر و تصحیح اعمال و تحسین اخلاق خواهد بود. چنانکه شفاهاً به نحو تفصیل عرض کردم. و استدعا دارم که این فقیر و محتاج و داعی را در حیات و ممات فراموش نفرمائید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته .
الداعی: مجتبی القزوینی
پی نوشتها
[۱] . نصیحت و موعظه پند و اندرزى ارشادگرانه است، که از روى لطف و مهربانى ادا مىگردد و باعث رهایى از غفلت (بالمواعظ تنجلى الغفلة، «غررالحکم» / ۱۴۵) و بیدارى (ثمرة الوعظ الِانْتِباه، «غررالحکم» / ۱۵۸) و صفاى نفس و روشنى قلب (المواعظ صقال النفوس و جلاء القلوب، «غررالحکم» / ۲۹) مىشود. قلبهاى پاک و جویاى پاکى، موعظه را مىپذیرند و دلهاى غرق در شهوت و استکبار از آن سودى نمىبرند: (غیر منتفع بالعظات قلب تعلق بالشهوات، غررالحکم / ۲۳۳)
این سنّت سازنده، یعنى طلب موعظه و نصیحت از بزرگان و رفتگان راه، در حوزههاى قدیم، بهگونه اى رایج بود. و چنان بود که گاه استادان بزرگ از شاگردان خویش طلب موعظه و نصیحت مىکردند (چنانکه در مورد میرزا حسن شیرازى، میرزاى بزرگ و آخوند ملا فتحعلى سلطان آبادى، معروف است ). و امروز این سنّت به دست فراموشى سپرده گشته است. با اینکه اکنون باید بیش از پیش این امر تربیتى عظیم احیا گردد تا فضلا و طلّابى که براى حفظ «رسالت انقلاب» از حوزهها به سوى جامعه سرازیر مىگردند و به میان دنیا و زندگانى دنیا مىروند و مسئولیتهایى سنگین مىپذیرند از فسادها و انحرافها مصون باشند واز انحطاطها بگریزند و از امیال و خواهانیها چشم بپوشند… .
[۲] . از «مناجاة الرّاجین» مناجات چهارم از «پانزده مناجات» (مناجات خمسعشر). یعنى: چه کس به امید پذیرایى به آستانه تو فرود آمد که پذیراییاش نکردى؟ چه کسى بار خویش به امید عطا و بخشش در درگاه تو افکند که چیزیش نبخشیدى؟ آیا نیکو است که از در خانه تو نومیدانه باز گردم با اینکه جز تو مولایى زبانزد به احسان و نیکویى سراغ ندارم؟ چگونه در غیر تو امید بندم با اینکه سرچشمه همه خیرها و نیکوییها تویى؟ و چگونه آمال خویش نزد دیگرى برم با اینکه همه کاینات آفریده تواند و از آن تو؟
[۳] . چنانکه در «غررالحکم» / ۶۸ چنین آمده است: « اجعلوا کل رجائکم لله – سبحانه – و لاترجوا احداً سواه فانه ما رجا احد غیرالله الا خاب»
یعنى: «همه امیدهاى خود را به خداى سبحان بندید و به هیچکس جز او امیدوار نباشید که هر کس به جز خدا امید بست نومید گشت».
[۴] . در «قرآن کریم» است: «… ولا تیأسوا من رَوْح الله انه لاییأس من روح الله الا القوم الکافرون»
یعنى: «از کارگشایى خدا نومید مباشید که جز مردم کافر کسى دیگر از کارگشایى و گشایشرسانى خدا نومید نخواهد گشت»
و در حدیث رسیده است: «عبدالعظیم بن عبدالله الحسنى قال: حدثنى ابو جعفرالثانى قال : سمعت ابى یقول :
دخل عمرو بن عبید، على ابى عبدالله (ع) فلما سلّم و جلس تلا هذه الایه:
«الذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش»
ثم امسک؟
فقال له ابوعبدالله ما امسکک؟
قال احب ان اعرف الکبائر من کتاب الله تعالى.
فقال: یا عمرو: اکبرالکبائر الاشراک بالله. یقول الله تعالى:
«من یشرک بالله فقد حرم الله علیه الجنة»
یعنى: حضرت عبدالعظیم حسنى روایت کرده است از امام جواد (ع) که آن امام گفت: از پدر خود (حضرت على بن موسى الرضا (ع)) شنیدم که مىگفت:
عمرو بن عبید (از پیشروان معروف معتزله درگذشته ۱۲۴ ه.ق ) نزد امام جعفر صادق (ع) آمد و چون سلام کرد و نشست این آیه را خواند:
«الذین یجتنبون کبائرالاثم والفواحش»
آنان که از گناهان کبیره و فحشا دورى مىگزینند
و تا همینجا بیشتر نخواند.
امام صادق به او فرمودند: چرا دنبالهٔ آیه را نخواندى؟
عرض کرد: دوست دارم بدانم گناهان کبیره را از کتاب پروردگار والا.
امام صادق (ع) فرمودند: بزرگترین کناهان کبیره، شرک به خداست. خداى متعال خود فرموده است:
هر کس به خدا شرک ورزد و براى او در کارى شریکى قرار دهد خدا بهشت را براو حرام خواهد کرد
پس از شرک یأس و نومیدى (و نومید کردن دیگران) از کارگشایى و راحترسانى خدا نیز از گناهان کبیره است؛ زیرا که خداى متعال خود گفته است:
«جز مردم کافر کسى دیگر از کارگشایى و گشایشرسانى خدا نومید نخواهد گشت»
وسائل الشیعة، ج ۱۱ / ۲۶۰؛ عیون اخبارالرضا ج ۸ / ۲۶۹



