دستورالعمل‌های اخلاقی و عرفانی

نامه آخوند شیخ محمد بهاری همدانی

[مجله حوزه، شماره ۲ و شماره ۳، پاییز و زمستان ۱۳۶۲]

در این بخش بر آن شدیم كه دستورنامه‌هایی را كه فقیهان و عارفان بزرگ به دوستان یا شاگردان خود نوشته‌اند بیاوریم ، تا راه و روش بهتر و عینی‌تر تهذیب نفس را در پیش دیدها نهد و ظرایف و لطایف سیر نفسانی و عروج معنوی انسان را تبیین كند و روشنگر راه سالكان باشد. به همین منظور در شماره قبل به درج رهنمودهای پرارج عالم ربّانی و عارف صمدانی، آخوند ملّا حسینقلی همدانی اقدام كردیم و اینک دراین شماره ارشادات و راهنمایی‌های عارفی دیگر از سلسلهٔ «سالكان واصل» و  «عارفان واله» را كه در قالب نامه‌ای به یكی از شاگردان خود در ترغیب به سلوک و تهذیب نفس نوشته است می‌آوریم؛ باشد كه از انفاس قدسیه و كلام نغز و پرمغز آنان اثر پذیریم و دستورالعمل‌های آن عالمان را نصب‌العین خویش قرار دهیم .

[متن نامه]*

باسمه تبارک و تقدّس

آن‌چه بر جناب آقا شیخ احمد لازم است، این است که تأمل درستی نماید، ببیند بنده است یا آزاد، اگر دید آزاد است، خودش می‌داند که هرکاری بخواهد بکند، و اگر دانست بنده است، و مولی دارد، سر خود نیست، هر کاری بکند، و لو دستی حرکت دهد از وی جهت آن سؤال خواهد شد، جواب درستی باید بگوید، پس بنابر این باید سعی‌اش در تحصیل رضای مولایش باشد، اگر چه دیگران راضی بر آن کار نباشند، ابداً، و تحصیل رضای مولای حقیقی – جلّ شأنه – نیست مگر در تحصیل تقوی.

غرض اصلی از خلقت حاصل نخواهد شد به جز این‌که معرفت و محبت میان عبد و مولی باشد و تحصیل تقوی محتاج به چند چیز است که چاره ندارد از آن‌ها:

یکی پرهیز از معاصی است، باید معاصی را تفصیلاً یاد بگیرد. هر یک را در مقام خود ترک نماید، که از جملهٔ معاصی است ترک واجبات، پس باید واجبات خود را هم به مقدار وُسع و ابتلاء به آن‌ها یاد گرفته، عمل نماید، و این واضح است که با معصیت‌ کاری اسباب محبت و معرفت نخواهد شد، اگر اسباب عداوات نباشد، اگر شیخ احمد بگوید: من نمی‌توانم ترک معصیت بِالْمَرَّة بکنم، لابد واقع می‌شوم، جواب این است که: بعد المعصیة می‌توانی که توبه کنی. کسی که توبه کرد از گناه، مثل کسی است که نکرده، پس مأیوس از این در خانه نباید شد، اگر چه هفتاد پیغمبر را سر بریده باشد، باز توبه‌اش ممکن است قبول باشد. مولای او قادر است که خُصَمای او را راضی کند از معدن جودش – جَلَّتْ قُدْرَتُه

دوم این‌که، مهما امکن، پرهیز از مکروهات هم داشته باشد، به مستحبات بپردازد، حتّی المقدور، چیز مکروه به نظرش حقیر نیاید، بگوید: کُلُّ مَکْروهٍ جایِز[۱] بسا می‌شود یک ترک مکروهی پیش مولا از همه‌چیز مقرب‌تر واقع خواهد بود، یا اتیان[۲] مستحب کوچکی و این به تأمل در عرفیات ظاهر خواهد شد.

سیم، ترک مباحات است در غیر مقدار لزوم و ضرورت، اگر چه شارع مقدس خیلی چیزها را مباح کرده برای اغنیاء امّا چون در باطن میل ندارد بنده او مشغول به غیر او باشد از امورات دنیویه، و لذا خوب است بنده هم، نظراً به میل مولی، این مزخرفات را تماماً یا بعضها ترک نماید، اگر چه حرام نباشد ارتکاب به آنها، اقتداءً بِالنَّبیّینَ علیهم السلام و تَأَسِّیاً بِالأئِمَّةِ الطَّیّبین الطّاهرین.

چهارم، ترک کند ما سوی الله را که در دل خود غیر او را راه ندهد. چطور گفت خواجه:

نیست در لوح دلم جز الف قامت یار           چه کنم حرف دیگر یاد ندادم استاد

اگر جناب شیخ احمد بگوید: با این ابتلا به معاش و زن و بچه و رفیق و دوست چطور می‌شود آدم ترک «ما سِوی» بکند و در قلب‌اش غیر یاد او چیزی نباشد، این فرض به حسب متعارف بعید است، شدنی نیست، می‌گوئیم: آن مقداری که تو باید ترک کنی، آن هر کس است که تو را از یاد او – جلّ شأنه ـ نگه دارد، با آن شخص باید به مقدار واجب و ضرورت بیش‌تر محشور نباشی. و اما هر کس که خدا را به یاد تو بیندازد، ترک مجالست او صحیح نیست. حضرت عیسی – علی نبینا و آله و علیه السلام فرمودند:

«معاشرت کنید با کسانی که رؤیت آنها خدا را به یاد شما می‌اندازد.»

الحاصل، طالب خدا اگر صادق باشد، باید انس خود را یواش یواش از همه چیز ببُرد، و همواره در یاد او باشد، مگر اشخاصی را که در این جهت مطلوب به کارش بیاید، و آن هم به مقدار لازمهٔ آن کار. پس با آنها بودن منافاتی با یاد خدا بودن ندارد، و محبت این اشخاص هم از فروع محبت الهی است – جل شأنه – منافات با محبت الهی ندارد.

اگر شیخ بگوید: این‌ها حق است، و لیکن من با این حال نمی‌توانم به‌جا بیاورم؛ زیرا که شیاطین انس و جن به دور ما احاطه کرده، متَصل (یعنی پیوسته) وسوسه می‌کنند، همیشه مانع‌اند، و ما هم کناره بِالْمَرَّة نمی‌توانیم بکشیم. امر معاش اختلال پیدا می‌کند، از عهدهٔ خودمان هم بر نمی‌آییم، تا کار به کار کسی نداشته مشغول خودمان باشیم. ما کجا این حرف‌ها کجا؟

جواب می‌گوئیم : اگر امورات آنی باشد، همین‌طور است که می‌گویی، از این هم بزرگ‌تر، مثل کوه بدواً (یعنی در نگاه اول) به نظر آدم می‌آید، کوچک نیست، لیکن اشکال در این است که تکلیف شاق نکرده‌اند، امورات تدریجی است، پس همین قدر که تدریجی شد، دیگر کار درست می‌شود. مردم به تدریج باز و شاهین و سایر مرغ‌های صیدی را رام کرده، به دست گرفته‌اند.

پس ملخص کلام این‌که در هر مرتبه که هستی، آن نیم‌رمق که داری، آن‌قدر را که به سهولت می‌توانی به عمل آوری، اگر در آن مسامحه نکردی، آن‌را به‌جا آوردی. یک چنین هم بر قوَّت تو می‌افزاید، بلکه زیاده؛ زیرا که فرموده: «تو یک وجب بیا، من یک ذراع». و اگر نه، مسامحه کردی، آن مقدار قوّت‌ات هم در معرض زوال است. مثلاً شب را تا صبح خوابیدی، بنای بیداری داشتی، نشد، حالا که اول صبح است، تا ملتفت شدی، پاشو، بین الطلوعین (یعنی بین طلوع فجر و طلوع خورشید) را بیدار بودن، این خودش هم فیض علی‌حده (یعنی جداگانه) و توفیقی است از جانب حضرت اله – جلَّ جلاله -، این را به مسامحهٔ بر خودت تَفْویت مکن، به شیطان گوش مده که می‌گوید: «حالا به وقت نماز صبح زیاد است، قدری بخواب» غرض او معلوم است. و همچنین در مجلسی نشستی، خیلی لغو و بیهوده گفتی، دلت سیاه شد، امّا می‌توانی نیم ساعت زودتر پاشوی، به تدبیر و حِیَل، پس این نیم ساعت را از دست مده، پاشو برو، و مگو چه فایده دارد، من از صبح به خرابی مشغولم، باز می‌توانی به این جزئی خیلی از کارها پیش ببری، ان شاء الله تعالی.

پس بر شیخ احمد لازم آمد عمل کردن این ترتیب که می‌نویسم :

اولاً، هر کاری دارد باید اوقات خود را ضایع نکند، بعضی از وقت او مهمل در برود، باید برای هر چیزی وقتی قرار دهد، اوقات او منقسم گردد، وقتی را باید وقت عبادت قرار دهد، هیچ کاری در آن وقت غیر از عبادت نکند، وقتی را وقت کسب و تحصیل معاش خود قرار دهد، و وقتی را رسیدگی به امور اهل عیال خود، و وقتی را برای خور و خواب خود قرار دهد، ترتیب این‌ها را به هم نزند، تا همه اوقات او ضایع گردد، مَهْما اَمْکَن، اوّل شب را وقت خواب قرار دهد. بی‌خود ننشیند، آخر شب از او فوت شود، و متذکراً او را خواب ببرد. با طهارت بخوابد. ادعیه مأثوره را بخواند، خصوص تسبیح حضرت صدیقهٔ طاهره – سلام الله علیها – را، و در سیری شکم، هیچ‌وقت خود را جُنُب نکند، و پیش از صبح بیدار شود، تا بیدار شد، سجدهٔ شکری به‌جا آورد، اگر خودش هم بیدار نمی‌شود، اسباب بیداری فراهم بیاورد.

بعد از بیدار شدن به اطراف آسمان نگاه کرده، به تأمّل، چند آیهٔ مبارکه، که اوّل آن‌ها «ان فی خلق السموات و الارض» است تا «انک لا تخلف المیعاد»[۳] را بخواند، بعد تطهیر کرده، وضو گرفته، مسواک نموده، عطری استعمال کرده، سر سجادهٔ خود بنشیند، دعای: الهی غارَتْ نُجومُ سَمائِک ) را بخواند.

پس شروع به نماز شب نماید، به آن ترتیب که فقها – رضوان الله علیهم – نوشته‌اند.

مثل شیخ بهاء الدین، علیه الرحمة، در «مفتاح الفلاح» و دیگران در «مصابیح» و غیرها نوشته‌اند، به مقدار وقت‌اش ملاحظهٔ عمل و تفصیل و اختصار آن را بنماید.

الحاصل، تا اوّل آفتاب را وقت عبادت قرار دهد، هیچ شغلی به‌جا نیاورد، غیر از عبادت، کارهای دیگر را به آن وقت نیندازد، همه را در اذکار و اوراد مشروعه مشغول باشد، اگر هنوز اهل فکر نشده باشد، و اما اگر مرورش با ساحَت فکر افتاده، هر رشتهٔ فکری که در دست داشته، در خلال این اوقات اعمال نماید، اگر دید به سهولت فکر جاری است، پی فکر برود، عوض اوراد و تعقیبات، و اگر دید فکر جامد است، آن را وِل کرده، پی ذکر برود، و ملاحظه نماید هر عملی را که بیش‌تر در وی تاثیر دارد، آن‌را بر همهٔ اوراد مقدّم دارد، چه قرائت قرآن، چه مناجات، چه دعاء، چه ذکر، چه نماز، چه سجده.

باری، بعد از آن، ترتیبات امور خانه را دستور داده، به مقدار ضرورت با اهل خانه محشور شده به بازار برود، و هرکس را که دید غیر از سلام چیزی مگوید، مشغول ذکر خویش باشد، تا وارد بازار شود، ذکر مخصوصی در ورود بازار وارد شده، آن را بخواند، بساط خود را پهن نماید، متذکراً به کار خود مشغول باشد، ذکر کردن در بازار ثواب خیلی دارد، شخص ذاکر در بازار به منزلهٔ چراغی است در خانهٔ ظلمانی. خود را بی‌خود در امور دنیویه مردم داخل نکند. مردم را دور خود جمع نکند، حتی موعظه هم نکند.

بلی، اگر منکَری دید از کسی، به طریق خوش اگر بتواند، آن را رفع نماید، و اما اگر دید تأثیری نخواهد کرد، یا گفتی بدتر می‌کنند، نباید دست بزند، کار نداشته باشد، و اوقات مخصوصهٔ نمازها را مراعات نماید.

و مهما امکن، غالباً با طهارت باشد، بعد از نماز صبح صد مرتبه استغفار، و صد مرتبه کلمهٔ توحید، و یازده مرتبه سورهٔ توحید، و صد مرتبه «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم» را ترک نکند، و استغفارات خاصهٔ بعد از نماز عصر را بخواند، با ده مرتبه سوره قدر، و مهما امکن، روزه را ترک نکند، خصوص سه روز از ماه را که پنج‌شنبه اوّل و آخر و چهارشنبه وسط هر ماه است، اگر مزاج او مساعد باشد، و الّا مراعات مزاج اَوْلی است؛ زیرا که بدن مرکوب انسان است، اگر صدمه‌ای خورد از پا می‌افتد، و لذا نباید خیلی هم به هوای آن بچرخد تا این‌که یاغی شود، که او را دیگر اطاعت نکند

«خَیْرُ الأمورِ اَوْسَطُها» در همه‌چیز جاری است. افراط و تفریط، هیچ‌کدام صحیح نیست، در هیچ مرتبه، این است که فرموده اند: «علیکم بِالْحَسَنَةِ بَیْنَ السَّیِئَتَیْنِ»[۴] و در هر وقت از شب که بتواند خوب است، که یک سجدهٔ طولانی هم به‌جا بیاورد، به قدری که بدن خسته شود و ذکر مبارک آن را هم «سبحان ربی الاعلی و بحمده» قرار دهد، و مهما امکن، هر چه می‌خواند باید با قلبِ حاضر باشد، حواس‌اش جای دیگر نباشد، و مداومت هم بکند، عمل، ملکه و عادت او شود، تا این‌که ترک نگردد.

فعلا محل، بیش از این گنجایش ندارد، این چند کلمه علی سبیل الاختصار، قلمی‌گردید، و اگر مطالبی دیگر هم لازم شد، شاید بعداً نوشته شود، ان شاء الله

حرَّرَه محمدٌ البهاریُّ الهمدانی

پی‌نوشت‌ها

*. برگرفته از کتاب تذکرة المتقین، آیت الله محمد بهاری همدانی، ص: ۸۷ – ۹۶.

[۱] . هر مکروهی، انجام آن جایز است.

[۲] . به‌جا آوردن.

[۳] . همانا در آفرینش آسمان‌ها و زمین… تا به‌راستی تو خلاف وعده نخواهی کرد.

[۴] . بر شما باد که بین دو گناه حسنه‌ای انجام دهید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن