پری بر باد (زندگینامه)

تمدن, فرهنگ و معنويت روزگار ما, مرهون انديشه هاى خلاّق است و افكار بديع. كاخ بلند تمدّن بشر را آجرهاى زرّين ابتكار و ابداع, بر افراشته است. سر فصل و زيربناى همه پيشرفتهاى دينى و بشرى جرقه هايى است كه از فكر دانشى مردان نو انديش بر آمده است. ستونهاى استوار بناى رفيع همه تمدنها, گرد مردانى است كه ابداع گرند و مؤسّس, همانانى كه جلوتر از زمان خويش, مى انديشيدند و به وضع موجود, راضى نبودند و ملت و قوم خود را به پويايى و پيشرفت فرا خواندند. احياگرانى كه با همّت خويش, فرهنگ, اخلاق, ميراث معرفتى و جامعه خويش را احيا كردند و اديان الهى را از خرافه پيراستند, اصالتها و عناصر زندگى ساز آن را نمودند, صلاى رحيل به سوى كمال را, سر دادند و خود چراغى به راه پيشرفت ترقّى و تكامل جوامع شدند. برخى چون امام خمينى, رستاخيزى در همه ابعاد جوامع اسلامى به پا كردند و زمينه تمدن جديد و عصرى نو را پديد آوردند. يا قله سانانى كه در يك حوزه معرفتى يا بعدى از ابعاد انسانى آفريده هايى داشتند و در سايه سار فكرشان ترقّى علمى, فكرى و ژرفايى ميراث فرهنگى و معرفتى را به انسانها ارمغان كردند. در دامن فهم شريعت, تبيين احكام و مقررات دينى و نمودن تعاليم وحى نيز, علوم گوناگونى سر بر آورد و در هر يك از آن دانشها مردانى چهره شدند و ميدان دار. تاريخ تطور تفسير, كلام, رجال, درايه, اصول و فقه كه بخش عظيمى از فرهنگ و تمدّن انسانى ـ اسلامى را تشكيل مى دهد, در اين مقوله سرگذشتى خواندنى دارد.

در عرصه فقه و اصول كه ميراثى بسيار غنى در اين باب به يادگار مانده و معارف و تعاليمى زندگى ساز و روح افزا به ارمغان آورده است, نيز دانشى مردانِ آفتاب انديشه و خورشيد چهر, قد علم كردند و در دانش اجتهاد سرفصلى جديد باز گشودند.

اينان, با تأسيس روش و مكتبى جديد, نام خويش را به درازاى عمر آن علوم جاودان كردند.

امروز, نمى توان حكمت را از نام بوعلى جدا كرد و عرفان را بدون, محى الدين, نام برد و در حوزه ادب از حافظ و سعدى سخن نگفت. تار و پود فقه نيز, با نام شيخ طوسى و بزرگانى چون: علاّمه, محقّق, شهيدين و… آميخته شده است.

اينان, فقه شيعه را پويا كرده و همپاى زمان جلو بردند, نيازهاى نو پيدا را پاسخ گفته, پرسشهاى جديد را بر منابع دين عرضه كردند و از اين راه, هم فقه بالنده شد و هم نظام حقوقى اسلامى, در تحدّى با نظامهاى حقوقى جهان بر فرازماند.

شيخ اعظم مرتضى انصارى, از قبيله احياگرانى است كه دغدغه كار آمدى فقه و استوارى مكتب قانونگذارى را در سر داشت.

او, با ديدى عميق و آگاهيهاى گسترده دامنى كه داشت, روشى نو و مكتبى جديد در فقه پى ريخت و در اصول, انديشه هايى تازه عرضه داشت.

هنوز افكار او در حوزه هاى علوم دينى, فصل الخطاب است و فهم كتابهاى او, ملاك اجتهاد و استنباط.

بى شك, شناخت مردى چنين بزرگ و فهم سر توفيق او, ضرورت فورى حوزه هاى علومِ دينى است. تا از راه او چراغ گيرند و تحوّلى نو, در اجتهاد پديد آورند.

با اين نگاه, بر گزارى كنگره به ياد او, عملى است مبارك و كندو كاو در انديشه هاى وى, بويژه روش اجتهادى وى,اقدامى به روز و شايسته.

ما نيز نخستين شماره فقه را به نقد و بررسى انديشه هاى او اختصاص داديم, تا پاسداشتى باشد از فضائل الهى, راه و رسم اجتهادى آن دانشور بزرگ و نقبى به دنياى انديشه هاى او,ومعبرى به چگونگى تحول دراجتهادونگرش و فهمى نو, از منابع شريعت.

فقيه مؤسّس

استاد فقيهان صدسال اخير, شيخ انصارى, سهم و نقش اساسى در مايه ورى و بالندگى فقه شيعه دارد. بيشتر اصحاب تراجم و شرح حال نويسان از او با عنوان: (فقيه مؤسّس) نام برده اند, در اين زمينه بحق گفته اند:

(علم اصول را, بخصوص تأسيس كرد كه از صدر اول تا اين عصر, نشده بود.۱)

در روز غدير ۱۴۱۴ هـ . ق. چشم به هستى گشود. سرگشتگان كوير جهل و تحجّر را به غدير اجتهاد و آزاد انديشى خواند و با گشودن شريعه اى جديد به زلال گواراى حقايق شريعت, راهى نو در فهم احكام فراديد طالب علمان و شريعت پژوهان گشود.

دانشهاى زمان خويش را, با ولعى شگفت انگيز آموخت. براى بهره ورى از فقيهان مشهور زمان خويش, رنج سفرها به جان خريد. با همه علماى نام آور زمان خود ديدار كرد. دانش و مايه ورى آنان را آزمود. اگر حرفى نو داشتند, آموخت و آنچه را اندوخته بود و يا به فكرش مى رسيد, به آنان عرضه مى داشت. نه تنها او از آنان بهره نمى برد كه آن بزرگان نيز از انديشه هاى او, سود مى جستند. فقيه و حكيم نامور شيعه, مرحوم ملا احمد نراقى كه چهار سال شيخ او را خدمت كرد و همه وقتشان به مباحثه و مذاكرات علمى و فكرى گذشت, مى گويد:

(استفاده اى كه من از اين جوان بردم, بيش از استفاده اى بود كه او از من برد.)

يا مى گويد:

(در مسافرتهاى مختلف, زياده بر پنجاه مجتهد مسلم, ديدم كه هيچ يك از ايشان به مثل شيخ مرتضى نبودند.)۲

آرى او چون زنبور عسل به سراغ گلهاى بوستان علوى در دورترين نقاط جهان اسلام آن روز رفت و روش اجتهادى و انديشه هاى ابتكارى آنان را بر دانش خويش افزود. از اين راه افكار و انظار خويش را تهذيب و بارور كرد و تسلّطى اعجاب بر انگيز بر ديدگاهها و اقوال فقيهان, پيدا كرد.

ميراث اصولى و فقهى شيعه را در غربال انديشه اش زيرو رو كرد, سره را از ناسره نمود, و از اين راه به مكانتى رسيد كه چنين توصيفش كردند:

(له كتب فى الاصول والفقه لايسعه الواقف عليها وعلى مافيها من الدقائق العجبية والتحقيقات الغريبة … حتّى يرى المجتهد النّاظر فى ذالك كالمقلّد.۳)

او را آثارى در علم اصول و فقه است كه زبدگان مجال احاطه به ژرفايى مطالب آن را ندارند, چه در آن كتابها, باريك بينيهايى اعجاب برانگيز و تحقيقاتى شگفت و بديع است… به گونه اى كه مجتهدان در بلنداى انديشه او خود را مقلّدى بيش نمى بينند۴.

تبيين همه انظارى كه شيخ اعظم تأسيس و ابتكار كرده است, در توان ما نيست. در اين كوتاه مقال, اشارتى داريم, به برخى ابعاد روش اجتهادى و مكتب فقهى او.

نوآوريهاى او در اصول و فقه

مهارت و تسلّط او بر انظار فقيهان, احاديث و آيات قرآن, دقّت نظر و پژوهيدن در مبانى اقوال, تفقّه در احاديث و به كارگيرى منطق و استدلال, عامل ابداع سبكى نو در استنباط شد. او, افزون بر ابتكاراتى كه در فقه و اصول دارد, باب بندى جديدى, آن هم نه صورى كه محتوايى و ريشه اى, در فقه و اصول پى ريخت. اصول را منطق اجتهاد و مقدمّه فقه انگاشت و در اين مسير, از اصول باب بندى تازه اى ارائه داد. تقسيمى كه موضوع اصول را به موضوع فقه نزديك كرد. موضوع فقه, افعال مكلّفين است. او, مناط تقسيم بندى خويش را در اصول, حالات سه گانه مكلّف گرفت: قطع وظن و شك و در همين سه عرصه, مباحث و قواعد اصول را طرح كرد, كمبودهاى منطق استنباط را جبران كرد و به هر يك از مسائل و مباحث اصولى, جايگاه طبيعى و منطقى داد و از اين راه, فلسفه وجودى اصول را كه قالب استدلال و منطق اجتهاد است, جلوه گر ساخت.

او, در فقه نه تنها به قواعد, اصول و ادلّه گفته آمده و هم سنخ با موضوع, بسنده نمى كرد, بلكه هم از داده هاى علوم ديگر, وام مى گرفت و هم قواعد و اصول و مبانى خود و فقيهان را در ديگر بابها و كتابهاى فقه, استخدام مى كرد و از اين راه, نگاهى نظامواره و همه گير به فقه داشت و با اين كار, غنايى خاصّ و گستره فراخ ترى را به ابواب و مباحث مى افزود.

او, گرچه در كتابها و باب عبادات ابداعها و ابتكارهايى دارد, ولى, كار نمايان او, در فقه, كتاب (متاجر) است. اثرى كه فصلى جديد در فقه معاملات گشود. شگفت ابتكارى كه در فقه سنّى و شيعه بى سابقه بود.بديع كارى كه يك قرن پس از او, هنوز در اوج و بر فراز است۵.

شيخ, در فقه معاملات, مكتب جديدى پى ريخت. گرچه از كتاب عظيم جواهر الهام گرفته۶ و از مقابس روشنايى جسته, ولى شيوه اى به تمام معنى نو, در فقه تجارت. طرح كرد.

حديث بلند و پر مايه مؤسس فقه جعفرى را, دست مايه و متن پژوهش خويش در مكاسب محرّمه قرار داد و نظم و نسقى خاص, در تبيين كسبهاى حرام پيش گرفت با مو شكافى خيره كننده اى گوهرهاى ناپيداى اين حديث را نمود و معارف و تعاليم آن را با نيازها و ابعاد زندگى تجارى آن روز, تطبيق كرد.

تجارت و بيع را نيز سبكى خاصّ بخشيد و دريايى از مباحث شيرين و راهگشا را در آن, جارى ساخت.

او, در اين كتاب, نه تنها از همه ابعاد و زواياى تجارت سخن گفته كه راهى نو در اجتهاد را بر روى طالب علمان گشوده است. مباحث اساسيِ عقود, ايقاعات, حقوق مالكيت, قراردادها, مسؤوليّتهاى مالى و مدنى و هر آنچه مرتبط با داد و ستدهاى مالى جامعه است, درآن گنجانيده, به گونه اى كه خواننده پس از مطالعه دقيق آن, بى نيازى و توانايى خاصّى در خود احساس مى كند و روحيّه نقد و قدرت استدلال, پيدا مى كند. چه همه مبانى اجتهاد در مكاسب طرح شده و چگونگى بهره ورى و كاربرد از مباحث اصول در استنباط و اجتهاد آمده است. همين, عامل بالندگى فقه پس از او گرديد و سبكى بى بديل و نو در اجتهاد و استنباط احكام پديد آورد. فقه را بازبانى ساده, همراه با دليلهاى فطرت پذير و استدلالهاى استوار تبيين كرد.

خاستگاه هر نظريّه را مشخص كرده و تاريخ تطوّر آن را نموده و با اين كار, نظريّه هاى ابتكارى را از گفته ها و فتاواى تقليدى, متمايز ساخت.۷ از نقل اقوال و انبوه كردن ادلّه هر قول دامن گرفته, تا طالب عالمان در انبوهى و بسيارى گفته ها و استدلالها گيج نشوند. از اقوال مشابه پرهيز مى كند و گزيده انظار را با دسته بندى و ترتيب بندى ويژه آنها و رده بندى استدلالهاى هر قول, پيش ديد فقه پژوهان قرار مى دهد. سپس بدون آن كه در كثرت انظار و اقوال غرق شود, چونان يك داورى بصير و بى طرف از بيرون, بدون هيچ جانبدارى, به همه انظار مى نگرد و هر يك را در بوته نقد و ارزيابى قرار مى دهد. در اين راه, اگر استدلال جديدى بر تأييد يك نظريّه در ذهنش جرقّه مى زند, مى نمايد. با هر يك از ديدگاهها, چونان برخورد مى كند و دليل مى آورد كه گويا نظر برگزيده اوست, سپس با نكاتى شگفت انگيز و موشكافى دقيق به رد آن نظرگاه مى پردازد.

زواياى سخن, هر فقيه را بجد مى كاود. در منابع و ادله احكام به عمق مى پردازد واستنباط را, بدون هيچ پيش داورى, به استدلال مى گذارد.

برخى بزرگان, روش اجتهادى و تعليمى او را چنين ترسيم كرده اند:

(او, اوستادى چيره دست بود. بسيارى از علماى بزرگ و اساتيد در درس او شركت مى كردند. گفته اند: او, در نحو, صرف, منطق معانى و بيان مهارتى ويژه داشت. شنيده شده است: كتاب مطوّل تفتازانى را چهل مرتبه مرور كرده است, چه به تدريس, مباحثه و مطالعه. در تدريس روشى خاص داشت. صاحب سبكى در اجتهاد بود كه معاصران او, از ين محروم بودند. بيانى رسا و نطقى گويا و فصيح داشت. به نيكوترين فرمى بين انظار محققان جمع مى كرد و انظار ابتكارى فقيهان را از اقوال تقليدى, جدا مى ساخت و مقصود و منظور هر فقيه را به روشنى آشكار مى كرد و بر گفته هاى آنان با بيانى نيكو و برهانى قاطع استدلال مى كرد. چه بسيار با نظر جمهور فقهاء مخالفت مى كرد و نظر گاههاى نادر و كم طرفدار را بر مى گزيد. زيرا در اجتهادش به آن رسيده بود و فكرش به درستى آن گواهى داده بود. اقوال فقيهان را جز به مقدار نياز نقل نمى كرد.)۸

ابتكار ديگر شيخ كه همه فقيهان بدان اعتراف كرده اند و آن را از ويژگيهاى شيخ انصارى دانسته اند, تأسيس (اصول عمليه) است .

او اين اصول را, جزء اركان و مقدمات اجتهاد كرد. با فطانتى ويژه, اصول چهارگانه اى كه نياز مجتهد به آنها عام و فراگير بود, استخراج و نقش هر يك از اصول را در استنباط احكام نماياند. كاربرد آنها را در فقه مشخص كرد و همه شبهه ها و اشكالهاى احتمالى را در اين مقوله پاسخ گفت. اندك مقايسه اى بين فرائدالاصول و كتابهاى ديگر اصولى, گواهى راستين است براين گفته.

استاد مغنيه مى نويسد:

(هركه پس از شيخ در اصول عمليه سخنى گفته است, از درياى ژرف و بى كران انديشه او در اين زمينه بهره برده است.)۹

راز توفيق او

حوزه هاى علوم دينى, به جهت بافت ويژه اى كه در صدسال اخير بر آن تحميل شده, از روى كرد به مسائلى چون: روش شناسى علم فقه, بررسى سبك استنباط و اجتهاد فقيهان, آگاهى به رمز و راز و راه قلّه شدن فقيهان بزرگ, باز ماند و حركتى درونى و دايره اى را در اصول و فقه, پيشه كرد.

بى شك, در ساختن انديشه وران قله سان, عوامل گوناگونى نقش داشته است كه دسترسى به آنها كارى است مشكل. ولى با ژرف كاوى در آثار آنان و توصيفهاى كه ار باب تراجم از آنان به دست داده اند, به برخى از آن اسرار مى توان پى برد.

ما در اين مقال, چهار عامل را كه در قله شدن شيخ نقش داشته اند, به گونه اى گذرا بر مى شمريم:

برهان گرايى و خردمدارى

در آسمان بلند افكار او, برداشته هاى سطحى و بى ريشه, مجال پرواز نمى يابند. افكار ابتكارى و اصول بنيادى وى, بناهاى سست و بى بنياد را در عرصه فقه و فقاهت, مى لرزاند. منقولات در مسائل فرعى كه كم مايگان را قانع مى كند و تقليد از استادان و فهم انديشه فقيهان نامور, كه برخى را افتخار است, وجود اقيانوس وش او را آرام نمى كند. پايه هاى فكرى او, براستدلال و دليل بر افراشته شده و عنقاى انديشه اش, جز در قاف پولادين وحى و عقل, آشيان نمى گزيند.

او, اصول را با روش بديع خود, به بنيانى مرصوص تبديل كرد و راه را بر نفوذ رسوبات اخباريگرى در اجتهاد بست. مباحث اصولى را در قالبى منظم و مستدّل ريخت و (فرائد اصول) را پديد آورد. مباحث الفاظ و عقلى را در كتاب (مطارح الانظار) به معرض انظار نهاد. در انديشه اجتهادى او, عقل را مكانتى بلند است.

او, با استناد به دهها حديث در مكانت (خرد) و اين كه عقل حجت باطنى و فطرى خدا بر انسان است, تقدّم دليل نقلى را بر دليل عقلى, خلاف فطرت سليم انسانى دانست و خرد آدمى را شرعى شهودى و باطنى, به سان وحى وشرع نبوى انگاشت.

در تفكّر شيخ, ظاهر حديث, گرچه متواتر لفظى باشد, در پيشگاه برهان و خرد تاب مقاومت ندارد.

او, دليل عقلى كه با ملازمه, حكم شرع را اثبات مى كند, قطعى دانسته و بر اين باور است كه دليل نقلى آن بايد طرح و حمل بر خلاف ظاهر شود و در اين زمينه مى نويسد:

(والذي يقتضيه النّظر وفاقأ لأكثر اهل النّظر أنّه كلّما حصل القطع من دليل عقلى فلايجوز يعارضه دليل نقلى وإن وجد ظاهره المعارضه فلا بد من تأويله ان لم يكن طرحه)۱۰.

اين است كه مباحث فقهى شيخ, حتّى در ابواب عبادات, صبغه اى استدلالى دارد. از اين روى نظم و نسقى دلپذير يافته است.

ذهن منطقى وجوّال او, در مواردى كه بيشتر فقيهان تنها به نقل روايات بسنده كرده اند و از ژرف كاوى در متن آنها پرهيز كرده اند, طرح سؤال كرده, با تفقّه در الفاظ و جملات روايات و مقايسه آن با روايات باب و بهره ورى از احاديث ديگر بابها, نكته نظرهاى قوى و نو, عرضه مى دارد.

او, با اين كه به (شهرت) احترام مى گذارد و به گزاف و شتابزده, رأى آنان را, رد نمى كند و حتى بر استدلالهاى آنان ادله اى ديگر نيز مى افزايد, امّا در تابش انظار مشهور, مبهوت نمى ماند, بلكه با شيوه اى ظريف و نكته سنجى ويژه, مبانى نظرهاى آنان را به نقد مى گذارد و در مواردى ديدگاههاى آنان را مى پذيرد كه بر استحكام مبانى و درستى ادله آنان يقين كند.

هيچ گاه, حرمت و مكانت بزرگان, مانع وى نمى شود كه از بررسى و نقد انظار آنان سربر تابد. برهان, آزادى در استدلال را بر عناوين رجال مقدّم مى دارد. (ماقيل) را مطمح نظر قرار مى دهد, نه (من قال) را.

اين سيره, در جاى جاى كتابهاى فقهى و اصولى او به چشم مى خورد.

او, عرف را نيز به بناى عقلا و برهان عقل بر مى گرداند و اعتبار عرف را در استنباط و اجتهاد, از همين نگاه و زاويه مى پذيرد. عرفهايى را كه بستر پيدايش آنان, سنتهاى ملى, قومى و خرافه هاى بومى و اقليمى است, مردود مى شمارد. تنها بر (عرفى) كه پايه خردپذير دارد, تكيه مى كند. در كتاب (مطارح الانظار) در پاسخ آنانى كه عرف را غير از عقل دانسته و فرض تعارض براى آن دو كرده اند, مى نويسد:

(… ان العرف لاحكومة له في قبال العقل بل العرف مرتبة من مراتب العقل و طور من اطواره.)۱۱

او, عرف معتبر را مظهرى از مظاهر عقل و جلوه اى از آن مى داند و تلقّى و تعريف خود را از عرف چنين مى نمايد:

(ان جهة الارتباط والاستيناس با ستفادةالمعانى من الالفاظ بواسطة العلم باوضاعها او قرائنها يسمّى باالعرف ولاشكّ انّ هذه ايضاً من مظاهر العقل وجنوده..)۱۲

وفاق و بهره ورى

دانش مردان در برخورد با انظار مخالف, معمولاً دو شيوه را پيشه مى كنند:

۱ . انتخاب يكى از انظار و طرح نظرهاى ديگر.

۲ . وفاق بين انظار مخالف.

از مطالعه تاريخ علوم اسلامى: كلام, فلسفه, فقه و… اين نتيجه به دست مى آيد: آنان كه شيوه وفاق را برگزيده اند, هم نوآورى كرده اند, هم به شيوه ها و سبكى خاص, رسيده اند و هم بر غناى ميراث اسلامى افزوده اند.

صدرالمتألهين, با جمع بين عرفان, برهان و قرآن, (حكمت متعاليه) را پى ريخت و ملاهادى سبزوارى, با پيروى از همين روش, انظارى نو در فلسفه عرضه كرد و حكيمى نامور شد.

اين روش, در سرتاسر كتابهاى شيخ به چشم مى خورد. در تعارض احاديث, به طرد آنها نمى نشيند و شتابزده روايات را به مسلخ حمل بر تقيه نمى برد.

او, حتى موافق بودن يك حديث را با نظر عامّه, دليل ردّ آن نمى شمارد و تا مى تواند از آن در اجتهاد, بهره مى گيرد.

در برخورد با انظار فقيهان نيز, همين شيوه را پى گرفت. دو نظريه متضاد: سيد مرتضى و شيخ طوسى, قدّس اللّه سرهما, را در اعتبار و حجّيّت خبر واحد, با آوردن چندين وجه جمع, تأويل مى كند و در پايان, با تصرّفى دقيق در نظر سيد مرتضى, ديدگاه او را به شيخ نزديك مى كند و هر دو را در پذيرش حجيت خبر واحد موثق, همسو و هم نظر مى كند.۱۳

ابتكار اصل حكومت و ورود نيز, كه نتايج بسيار خوبى در استنباط و اجتهاد در برداشت, از ثمرات ميمون همين مشى است. شيوه جديد در جمع بين ادله, پى ريخت و از اين راه, تعاليم و آموزه هاى نيكويى وارد حوزه فقه و فقاهت كرد.

او, اين روش را از اصول قرآنى (… و انبتت من كل زوج بهيج۱۴) الهام گرفته و ريشه تكامل علوم و اجتماع را در تضاد و تقابل افكار ندانسته كه در تضارب و وفاق بين انظار دانسته است.

بر همين اساس, پس از بر شمردن اقوال گوناگون در مسأله, از قولى كه دورتر با نظر منتخب خويش است, شروع مى كند به توجيه و تأويل يك يك اقوال مى پردازد. و به يك خاستگاه و سرچشمه مى رساند.

ادله اقوال و انظار را با ديد نافذ و تيز بين خود بررسى و ريشه يابى كرده و منشأ اختلاف اقوال را مى نماياند و چه بسيار از نقد همه آنها, به نظرى جديد مى رسد.

آزاد انديشى و جامع نگرى

تيزهوشى, سرعت انتقال, قوه حافظه و نقّادى انظار از خصايص بارز و مشهور شيخ بود. همين ويژگيها از او عالمى آزاد انديش و جامع نگر ساخت. او, با جسارت و آزادانديشى شگفت انگيزى, به نقد و بررسى افكار و آراء مى پرداخت. همه اهل نظر, او را به ژرف نگرى و آزادانديشى ستوده اند۱۵.

او, رسالت فقيهان و عالم دينى را محدود به بيان احكام فردى نمى دانست. بر آن بود كه تبيين حوادث واقعه, كه از وظايف مجتهدان و فقيهان است, گستره اى دارد همدوش با نيازهاى قانونى و رفتارى بشر.

در همين راستا, (حوادث واقعه) را چنين تعريف مى كند:

(فإنّ المراد بالحوادث الواقعه ظاهراً مطلق الأمور الّتى لابدّ من الرّجوع فيها عرفا او عقلاً او شرعاً الى الرئيس.)۱۶.

براساس همين تفسير, تبيين همه مقرّرات و نظامهاى اجتماعى را از وظايف مجتهدان به شمار مى آورد. همين انديشه, عامل روى كرد او به تواناسازى دستگاه استنباط و منطق اجتهاد (علم اصول) مى گردد و طرح اعجاب برانگيز اصول عمليه را ابداع مى كند, تا همه روابط فردى و اجتماعى انسان صبغه شرعى پيدا كرده و در قلمرو اجتهاد فقيه بگنجد.

او, خود نيز, روابط و دادو ستدهاى مسلمانان را در كتاب (مكاسب) مطرح مى سازد.

در بخش مكاسب محرمه, جايگاه تكليفى مؤمن را در حكومت جائر و چگونگى برخورد او را با ظالمان و عمال آنان و برخورد مالى او را با حكومت,ِ روشن مى كند و هيچ مسألة مورد ابتلاى آن روز را فرو نمى گذارد. او, حتى به تبيين تكليف مالى و جوايزى كه شاهان ستمكار به افراد مى دهند, مى پردازد و نظرهاى واقع بينانه و صائب ارائه مى دهد۱۷.

تهذيب نفس

دانشى كه خاستگاهش تقوا و تهذيب نفس نباشد, چونان گلى است كه در زباله رويد. نفرت از مزبلـه مانع دلپذيرى و روى آورى بدان مى شود, هر چند بلند و در قله باشد.

چنين علمى, اصطلاحهايى است بى نور, اسفارى است كه حامل آن بهره اى جز رنج ندارد. در علم آنچه اساس است و مايه ارزش و عالم را ماندگار مى كند, اتحاد جان عالم با حقيقت علم است (علم حضورى).

علمى كه از عرش اللهى بر كويرستان ناآگاهى فرو بارد, ماندگار شده بار مى دهد و ره مى نمايد. چنين دانشى با فطرت انسان همراه است. به همين جهت مى پايد و آن عالم را نيز جاودان مى كند.

شيخ اعظم, در تهذيب نفس, پارسايى و بريدگى از تعلقّات دنيا, شهره زمان خويش بود. در خاندان اجتهاد و تقوا باليد و در دامن مؤمن و پارسايى كه دائم الوضو بود, پروريد.

از كوچكى آينه فطرت او, به غبار گناه آلوده نشد و پيمانهاى فطرى و عهد و ميثاق الهى را پاس داشت. بر اثر زهد و رياضتهاى نفسانى و كشيك نفس, وجودش تجلى حقايق شده بود و افكارش منوّر و راه گشا.

در محضر اساتيد بزرگ عرفان آن روز, ساعتها زانو زد و از نفحات وجودى آنان بهره ها برد. چشم غيبى او باز شده بود و روحش از انوار ملكوت راه مى گرفت.عالم ژرف نگر, فقيه برازنده, ميرزا حبيب اللّه رشتى او را چنين ستوده است:

(هو تالى العصمة علما و عملاً ۱۸).

او, در علم و عمل, پا در جاى پاى معصوم نهاده بود.

يعنى با بستن درخواستهاى دنيايى بر روى خود, افقهاى ملكوت بر او گشوده شد و آثار وجودش مصونيتى ويژه پيدا كرد.

او, مكانتى يافته بود كه علامه نورى, چنين ترسيم مى كند:

تفضّل فرمود خداوند متعال بر جابر برون آورد از صلب او, مردى را كه يارى نمود ملّت و دين را. در علم, تحقيق, دقت, زهد, ورع, عبادت و كياست, بمرتبه اى رسيد كه عالمان گذشته به آن مقام پا ننهاده بودند.۱۹)

بى شك فطانت, دقّت و ابتكارهاى شيخ, مرهون پارسايى, مراقبت و پاكى نفس او بود, نور كلمات و آثار او, كه از نور الهى پرتو مى گرفت, يك قرن پاييد و بهره رساند و صدها مجتهد و فقيه نام آور را پروريد.

او نسيم آسا بر بوستانهاى استعداد انبوه شاگردانش وزيد, انديشه هاى آنان را شگفت و استعدادهاى آنان را به بار نشاند و بذر تقوا در وجود آنان نشاند و ساليان سال ميوه ها ميمون و مباركى به جوامع اسلامى ارمغان كرد.

صدها شاگرد او, در اقطار و امصار اسلامى پرچم شريعت را برافراشتند و با الهام از انديشه هاى والاى او, به هدايت خلق پرداختند, معارف تابناك و زندگى ساز تشيع را پاس داشتند, مشعل هدايت را در دل توده ها بر پاى داشتند و چون خون سالم در رگهاى عصرها و زمانها دويدند, جنبش آفريدند و باروهاى استوار تشيع را پاس داشتند. در ايران, عراق, هند, پاكستان و … صخره وار و نستوه ايستادند. اين همه, به بركت برخورد صميمى او با شاگردان, بهره ورى آنان از نفس قدسى او و اسوه گيرى از پارسايى, تقوا و نستوهى او در دانش اندوزى بود.

نتيجه

چنانكه اشارت كرديم, امروز, كه صدها مسأله جديد پاسخ شرعى مى طلبد و در شكل زندگى انسان دگرگونى جدّى پديد آمده است, از هر روز ديگر به شناخت فقيهان مبتكر, مؤسّس و نوآور نيازمندتريم. همانانى كه در روزگار خويش, در عرصه فقاهت طرحى نو افكندند, تحولى جديد آفريدند و سرفصلى ديگر در ميراث فقهى شيعه گشودند.

با يسته است حوزويان چنان فقيهانى را نيك بشناسند و از راه و رسم آنان در تأمين نيازهاى زمانشان پاسخ بگيرند.

بايسته است امروز حوزويان به خواندن متن فرائد و مكاسب بسنده نكنند, بلكه از آن كتابها نه تنها روش اجتهادى او, كه راه و رسم تحول در اصول و فقه را بياموزند و براساس مقتضيات زمان در تواناسازى دستگاه اجتهاد, براى پاسخ گويى به نسل تشنه امروز, بكوشند و فقه شيعه را پا به پاى نيازهاى زمان جلو برند. لازم است روش و اصول كار آنان را دليل راه كنيم بر تحجر, تنگ نظرى و ديگر موانع بشوريم و فضاى مطهر حوزه را براى ظهور و بروز افكار نوِ حوزويان آماده سازيم.

اما دريغ, كه نابه سامانى وضعيت آموزش حوزه در روزگار ما, بهره ورى از روش اجتهادى شيخ را كم رنگ كرده است و رسالت اصيل اجتهاد را بى فروغ. زيرا مكاسب و رسائل, مكانت خويش را در نظام آموزشى حوزه نيافتند. طلبه بدون پيش شناختى از روش كار و اجتهاد شيخ, تن به اين درياى بى كران مى سپارد به جاى اين كه شناگر شود و غوّاص, در امواج ژرفايى انديشه او گرفتار و در افكار درياوش و بى كرانه او گم مى شود. كتاب را به پايان مى برد در حالى كه نه تنها به روش اجتهادى شيخ دست نمى يابد كه نمى داند چرا اين دو كتاب را خوانده است!

اساتيد و مدرّسان نيز, عموماً, از مهارت چندانى برخوردار نيستند, بويژه امروز, كه مدرّس شدن مدّ شده و پلكان كسب جاه و عنوان.

استاد, با اين كه نه شيخ را شناخته نه سبك و سياق و رسالت اجتهادى او را نوش كرده است, به كرسى تدريس رسائل و مكاسب شيخ اعظم تكيه مى زند. چه بسا با گفتن يك يا دو دوره كه به روخوانى و ترجمه در تدريس بسنده كرده است, قدمهاى بالا و بالاترى بر مى دارد, كفايتين تدريس مى كند و سپس خارج و…

شرح نويسى بر كتابهاى حوزوى به ويژه مكاسب نيز, سرنوشتى بهتر از تدريس آن ندارد. شرحهايى از دستور زبان فارسى به دور, جمله بنديهاى ناقص و غير فنى و نارسا و ترجمه هاى اشتباه و…

بايسته است كه متوليان حوزه, خدا را در نظر گيرند و با نظام دادن وضعيّت آموزشى حوزه, و بهره گيرى از ميراث شيخ, استعدادهاى خروشان طالب علمان را در جهت بالنده كردن فقه و اجتهاد شكوفا كرده و براى ايفاى رسالت الهى حوزه, شيخ انصاريهاى زمان را تربيت كنند. گهر كتابهايى, چونان جواهر الكلام براى اسلامى كردن مقررات و مناسبتهاى فردى و اجتماعى, پديد آورند.

ان شاء الله

عبدالرضا ايزدپناه


۱ . (المآثر والآثر) / ۱۸۲. سيد محسن امين عامل مى نويسد:
(الاستاذ امام المؤسّس… و وضع اساس علم الاصول الحديث عند الشيعه وطريقته الشهيرة المعروفة) اعيان الشيعه, ج۱۰/۱۱۸.
فقيه و حكيم بلند مرتبه ميرزا محمّد حسن آشتيانى, شرح مبسوط و كم نظيرش:
(بحر الفوائد) را رشحه اى از رشحات انديشه شيخ اعظم دانسته و مى نويسد:
(فان ما ذكرنا من التحقيق رشحة من رشحات تحقيقاته وذرة من ذرّات فيوضاته, ادام الله إفضاله و اظلاله… وهو مبتكر فى الفن بما لم يسبقه فيه سابق.)
۲ . (زندگى شيخ انصارى) شيخ مرتضى انصارى/۶۹.
۳ . (اعيان الشيعة), سيد محسن امين, ج۱۰/۱۱۸, دارالتعارف للمطبوعات, بيروت.
۴ . حاج ميرزا حسن نورى مى نويسد:
(وقد عكف على كتبه و مؤلّفاته و تحقيقاته كلّ من نشأ بعده من العلماء الاعلام والفقهاء الكرام و صرفوا بهمهم وبذلوا مجهودهم وحسبوا افكارهم و انظارهم فيها و عليها و هم بعد ذلك معترفون بالعجز عن بلوغ مرامه فضلا عن الوصول الى مقامه.) مستدرك الوسائل, ج۳/۳۸۲.
۵ . ميرزا محمد باقر موسوى خوانسارى مى نويسد:
(وكتاب المتاجر المبسوط الذى لم يؤلف مثله في جميع كتبنا الإستدلاليّة…) روضات الجنّات, ج۷/۱۶۷.
۶ . سيد محسن امين مى نويسد:
(از شيخ مرتضى انصارى حكايت شده است كه مى فرمود: براى مجتهد در استنباط احكام يك نسخه از جواهر و يك نسخه از كتاب روايى (وسائل الشيعه) كافى است). اعيان الشيعه شماره ۶۷۹۵.
۷ . در چگونگى طرح دليل عقل و تطوّر اين بحث در علم اصول چنين آورده است:
(ثم اعلم ان المصروف بين من تقدّم على الفاضل التونى اكتفائهم عن هدا العنوان بعنوان مسئلة اثبات ادراك العقل للحسن والقبح واول من جعل هذا المبحث عنوانا آخر هو الفاضل المذكور ولعله اخذه من كلام الفاضل الزركشى حيث التزم بالحكم العقلى ونفى الملازمة بينه وبين الحكم الشرعى إلاّ أنّه تبعه في ذالك جماعة ومن تأخّر عنه). مطارح الانظار/۲۰۳.
۸ . (معارف الرجال), شيخ محمد حرز الدين, ج۲/۴۰۰, كتابخانه آية اللّه مرعشى نجفى, قم.
۹ . (علم اصول الفقه فى ثوبه الجديد) شيخ محمد جواد مغنيه / ۴۴۹, دارالعلم للملايين, بيروت.
۱۰ . (فرائد الاصول) / ۱۰.
(ان الدليل الدّال على الملازمة قطعى ولايعارضه خبر الواحد بل ولاالمتواتر لفظاً, فلابد امّا من حمله على خلاف ظاهره او من طرحه.)
۱۱ . (مطارح الانظار) / ۱۵۱.
۱۲ . (همان مدرك).
۱۳ . (فرائد الاصول), ج۱/۱۵۶, انتشارات اسلامى, وابسته به جامعه مدرسين قم.
۱۴ . (سوره حج, آيه ۵.
در قرآن آيات گوناگونى است بر اين كه نباتات نيز رشد و با ردهى آنان بر پايه لقاح بين نر و ماده است:
سوره (طه) آيه ۵۳; (الرّحمن), آيه ۵۲; سوره (رعد), آيه ۳; سوره (الذاريات), آيه ۴۵ چنين آمده است: (ومن كل شيئ خلقنا زوجين لعلكم تذكّرون.)
۱۵ . (الذريعة), آقا بزرگ تهرانى ج۱۶/۱۳۲, و نيز در سيرت او آورده اند: (خالف الجمهور واتبع النّدور لوقوع نظره عليه وانتهاء فكره اليه) معارف الرّجال, ج۲/۴۰.
۱۶ . (مكاسب) شيخ انصارى / ۱۵۶.
۱۷ . (مكاسب) شيخ انصارى ۵۶ تا ۶۰.
۱۸ . (بدائع الافكار) /۴۵۷.
۱۹ . (مستدرك الوسائل), ميرزا حسن نورى ج۳/۳۸۲, انتشارات مؤسسه اسماعيليان.

دکمه بازگشت به بالا